چه خوب است فراموشی
گرجز این بود پسر چگونه باید دل میکند
از مادری که شیرش داده
که به اندامش نیرو میدهدو
بازش میدارد از آزمودن
یا شاگرد چگونه دلش یارا می کرد
ترک آموزگاری گوید
که دانش به او بخشیده
همین که دانش عطا شد
شاگرد ناگزیرست به راه خود برود
ساکنان تازه
به خانه قدیمی اسباب میکشند
اگر سازندگانش هنوز
در آن می زیستند
اکنون خانه چه تنگ و ترش بود
اجاق گرم می کند
دیگر کسی اجاق ساز را نمیشناسد
پاره ی نان هم خیش کار را نمیشناسد
بی فراموشی شب رد گم کننده
آدمیزاد چگونه صبخگاه قد بیافرازد
چگونه می تواند
آن که شش بار زمین خورده
بار هفتم هم برخیزد
زمین سنگلاخ را شخم زند
و پرواز کند بر دامنِ آسمان پر خطر
ناتوانی حافظه
به آدمیزاد نیرو می بخشد
برتولت برشت
پ.ن:خدایا شکرت به خاطر نعمت فراموشی و توبه به خاطر فراموش کردن چیزهایی که نباید فراموش میکردیم